if i am not ... you are null
Email : p30hacker@G----------> mail .com
you must be Change ... @ all
()()()()()()()()()()()()()()()()()()
This is Our drEam ... Became a hero . but we dont know heros can'T be a hUman . . . They are just a legend ./+_

روزی و روزگار ملتی بودن به تاریخ و تمدنی سترگ . ملکی وسیع داشتند و از منابع خداداد . وسعت طبع و خوی پاکیزه خلاصه هر چه خوبان داشتن این ملت یک جا داشتند . از حوداث روزگار و فراز و نشیب تاریخ روزگارانی رو گذرنده بودند . بارها زمین خوردند و به پا خواستند . هر زمین خوردنی شور و نهیبی از سازندگی در جانهاشون ایجاد کرده بود . تاریخها گذشته و زمانها و دوران مختلف آمدن و رفتند .
همچین ملتهایی دشمنان زیادی هم غالبا دارند . این اواخر دوران سیاهی بر این ملت گذشت . گرفتار دسیسه های تودرتو شده بودن . هم از دشمنای خارجی میخورند و هم از خودباختهای داخلی . بعد یک دوره نقاهت هر چه تلاش میکرد خودش رو پیدا کنه . گرفتار دوره ایی جدیدی از نقاب و نفاق و بحرانها میشد . تا اینکه پیر و مرشدی جلیل القدر و جمیل المنظر قافله سالاریشون رو بعهده گرفت . و مرحله مرحله از کوره های سخت و خطرناک گذروند . دشمنا هم بیکار ننشستند و از هر راه و وسیله ایی برای به بند کشیدن این ملت استفاده کردند . دوران عجیبی بود . هر چی زخم میخوردند مصصمتر میشدند و روحشون صفا و صیقل میخورد و بهتر میفهمیدن تا بحال از چه حق و چه منزلتی محروم بودن . سالها به همین منوال گذشت .
دشمنان سرخورده و خسته از استقامت این ملت در تعجب بودن . آخه هر چی در توان داشتند استفاده کردند . تازه وارد جنگ سرد شده بودن که از قضای روزگار پیر و مرشد و قافله سالارشون با دلی آرام و روحی شاد و ضمیری امیدوار بار سفرش رو به دوش گرفت و خداحافظی کرد و رفت . وصف حال این ملت و پیر فرزانه زبون زد خاص عام شده بود . این چه رفتنی بود . و این چه بی طاقتی بود که ملت در فراقش بپا کردند . او رفت دردی کشان و یک ملت در غمش خون فشان سوختند . این فراق رو نمیتونستند باور کنند . بعد از او جوان زخم خورده ایی از خوبان روزگار رو به جای یارشون نشوندن . عزم جزم کردند تا به هدف نرسند دست از صراط مستقیمی که اومده بودن بر ندارند . دشمنان قدار رو به خاک مذلت بنشونند و ملتهای دیگرو برای ساختن دنیا جدیدی از پاکیها رو با خودشون همراه کنند . اهریمنی باقی نمونه که آقایی و سروری خودش رو در ازای فلاکت و بدبختی دیگر ملتها بدونه . روزگار میآمد و میرفت و این ملت همچنان در تلاش بودن با افت و خیز به راه خودش ادامه میداد .
ادامه دارد
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |